شمس الدين محمد تبريزى مغربى
66
ديوان كامل شمس مغربى ( بانضمام رساله جام جهان نما ) ( فارسى )
و أدت امانات و حلت مقامها * و عادت الى عود و مالت لرجعة فعلت لها حال الرجوع اليهم * و شوقى اليها مثل شوقى لجنة ايا نسمه ان حبيب اعتاب فايق * على الناس فى حكم و عدل و حكمة ففى بلغتى منى اليهم تحيتى * سلام عليكم من سلام و مؤمنه انا خير اولاد البحر البريه * سأسعى اليكم سعى ساع مهروليه 223 بروحى و جسمانى و قلبى و جملتى * الى حى احبابى و حربى و شيفتى غزل فارسى 1 خورشيد رخت چو گشت پيدا * ذرات دو كون شد هويدا مهر رخ تو چو سايه انداخت * زان سايه پديد گشت اشيا هر ذره ز نور مهر رويت * خورشيد صفت شد آشكارا هم ذره به مهر گشت موجود * هم مهر به ذره گشت پيدا درياى وجود موج زن شد * موجى بفكند سوى صحرا آن موج فروشد و برآمد * در صورت و كسوت دلارا بر رست بنفشه معانى * چون خط خوش نگار رعنا بشكفت شقايق حقايق * بنمود هزار سر و بالا اين حمله چه بود عين آن موج * و آن موج چه بود عين دريا هر جزو كه هست عين كلست * پس كل باشد سراسر اجزا اجزاء چه بود مظاهر كل * اشياء چه بود ظلال اسماء اسماء چه بود ظهور خورشيد * خورشيد جمال روى « 1 » و الا - صحرا چه بود زمين امكان * كآنست كتاب حق تعالى اى مغربى اين حديث بگذار * سرد و جهان مكن هويدا اين غزل فقط در نسخه لندن بود
--> ( 1 ) - ملك و سپه - ذات .